بنيانگذار خاورشناسي غربي؛ 20) فعاليت تبليغي او؛ 21) دومينيكيان دربرابر فرانسيسيان؛ 22) مفهوم عصمت؛ 23) تاريخ آيين لول؛ 24) چاپهاي كليات؛ 25) كتابنامهها؛ 26)؛ شرح حال و نقد و تحليل قدما؛ 27) نقد و تحليل جديد؛ مطالعات شرح حالي و كلي؛ 28) مطالعات ويژه.
1. كتاب تفكرات در باب خداوند (مايوركا، حدود 1272) ــ تماماً يا بخشي از اين كتاب ابتدا به عربي نوشته شد، رامون لول آن را به كاتولونيايي ترجمه كرد، و اين ترجمه در حدود 1272، به اتمام رسيد. اين كتاب دايرةالمعارف عظيمي است دربارهٴ الٰهيات عملي، شامل توصيف طنزآلود طبقات مختلف مردم (از جمله پزشكان و وكلا).
تفكرات حاوي عددنويسي لول، علامتهاي جبري او و شكلهاي هندسي است كه ضمن مطالب براي بيان افكار يا تلخيص بيان آنها به كار رفته است. اين احتمالاً نخستين تأليف رامون، و مسلماً نخستين اثر مفصل او بوده، كه در متن كاتالونيايي حاوي قريب يك ميليون كلمه است (ت. اد. ف، ش 48، ص 220 ـ 235).
2. كشف منطق عمومي. رسالههاي منطق ـ رامون اعتقاد داشت كه ميتوان روش منطق را اصلاح كرد، تعميم داد، و براي توضيح هر نوع معرفت و نمايش هر نوع حقيقتي به كار برد. ظاهراً اين فكر در اثناي يك دورهٴ عزلت، در مونتراندا (نزديك پالما) در 1274، به صورت نوعي اشراق در وي به وجود آمد، و در سراسر باقي؟ عمر خويش آن را حفظ كرد. براي توصيف و تعريف روش خويش (منطق كبير، منطق عمومي) رسالههاي متعددي نوشت. اين منطق تركيب عجيبي بود از منطق معمولي و طرحهاي تصويري (شامل استفاده از نمودارهايي با اجزاي متحرك)، با قراردادها و نوعي گرايش به قبّاله. راجربيكن آن را روش دغلبازان ناميده است. اين روش چيزي نبود جز آنچه رامون با شور و حميت خويش دنبال ميكرد، و بيش از آن وعده ميداد كه قادر به ايفايش باشد. بدترين جنبهٴ آن بيهودگياش بود؛ و بهترين جنبهاش سبقتي نارس و خام برآنچه اينك، آن را منطق رياضي (يا منطق جبري، و غيره) ميناميم.
اين روش به قول مخترعش به شخص امكان ميدهد شاهد وحدت علم باشد، و به خودي خود معرفتي جامع و مسلم در آنباره به دست آورد؛ و قادر است نوعي شاه كليد براي درهاي گنج معرفت فراهم سازد. هرگاه شخصي در مبادي علمي متبحر گردد (مثلاً حقوق يا طب) به استفاده از روش خويش در آن ميپردازد و بدينترتيب، به توصيف و بيان بهتري از آن دست مييابد. به عبارت ديگر او بهطور ضمني به وحدت طبيعت و معرفت اعتقاد داشت، و ميكوشيد تركيبي فلسفي پديد آورد كه معرف آن وحدت باشد.
او از درك اين مطلب عاجز بود كه هيچ استدلال منطقي نميتواند محكمتر از مباني آن باشد، و چنين تصور كرد كه حقيقت (حتي حقيقت ديني) را ميتوان با چنان استحكام منطقي عرضه كرد كه انكار و مخالفت با آن ناممكن گردد، يعني در واقع فكر را به قيد و بند كشاند. او هيچ